فضای قابل دفاع موجب تقویت دو نوع از رفتارهای اجتماعی می شود: قلمرو گرایی و نظارت طبیعی. هدف نظریۀ فضای قابل دفاع این است که حس خفتۀ قلمرو گرایی را در اهالی محله بیدار کند، به گونه ای که این خصیصه تبدیل به مسئولیتی برای اهالی در جهت تبدیل محله به فضایی امن برای اهالی آن شود. بنا بر نظر نیومن، فضای قابل دفاع شامل دو جزء است: اول، فضای قابل دفاع به اهالی این اجازه را می دهد که دیده شوند و قابلیت دیده شدن را داشته باشند. این مسئله موجب کاهش ترس اهالی خواهد شد، زیرا آنها اطمینان حاصل می کنند که مجرمان بالقوه به راحتی قابل تشخیص و مشاهده و در نتیجه قابل دستگیری باشند. دوم، مردم باید به هنگامی که جرمی رخ می دهد به گزارش دادن آن جرم یا دخالت کردن در آن تمایل داشته باشند (خوش نمک، ۹۲:۱۳۸۰). افزایش حس مالکیت اهالی محل، به تشویق آنان به کنترل و نظارت بر محلۀ خود منجر شده و نهایتاً حس مالکیت و حس تعلق به محله را در آنان افزایش خواهد داد. افزایش احساس امنیت در محله موجب افزایش تعامل مردم با محیط خواهد شد و این امر موجب می شود که افراد در ممانعت ارتکاب جرم دخالت کرده و یا آن را به پلیس گزارش دهند (پودراتچی، ۸۵:۱۳۷۲). افکار نیومن تأثیر بسیار زیادی بر نحوۀ طراحی ساختمان های عمومی در سرتاسر جهان گذاشته است (کلارک[۵۱]، ۱۸۵:۱۹۹۷).
همچنین، این نظریه به دنبال این است که پتانسیل اهالی محله را در جهت دیدن مجرمان افزایش داده و بدین وسیله برای اهالی محله توانایی کنترل و نظارت بر محیط فیزیکی محلۀ خود را فراهم نماید. به عبارت دیگر می توان گفت، فعالیت های نیومن تلاشی در جهت کاهش ارتکاب جرم و ترس ناشی از آن، از طریق کاهش فرصت ارتکاب جرم و تقویت تعامل اجتماعی مثبت در میان همسایگان است (باهوش، ۳۳:۱۳۸۷).
گاردین[۵۲]:
گاردین با تحقیقات خود در سال ۱۹۷۸ ثابت کرد که شریان های اصلی و خیابان ها، فعالیت های مجرمانه را ترغیب می نمایند. بنابر این با طراحی شهری خیابان ها و شریان های اصلی که پذیرای تعداد زیادی از افراد غیر ساکن هستند، می توان امنیت و آرامش محله را حفظ کرد (حشمتی، ۵۵:۱۳۸۲).
۲-۵-۳- دهۀ ۸۰ :
ویلسون[۵۳] و کلینگ[۵۴]: (نظریه پنجره های شکسته[۵۵])
در سال ۱۹۸۲ ویلسون و کلینگ نظریه «پنجره شکسته» را ارائه نمودند. بر اساس این نظریه بین فضاهای شهر خشن و به هم ریخته با افزایش جرم رابطه وجود دارد. طبق این نظریه نشانه هایی از عدم وجود کنترل و نظارت اجتماعی بر محیط، نظیر پنجره های شکستۀ یک ساختمان، وجود آشغال و….. به مثابه چراغ سبزی برای مجرمین است (صالحی، ۳۰:۱۳۹۰). ساختمان های صنعتی و تجاری بدون سکنه، در و پنجره های شکسته، دیوارهای ترک دار و مخروبه، محوطه های عمومی کثیف و پر از آشغال در برخی مناطق شهر احتمال وقوع جرم را در این مکان ها افزایش می دهد. این نشان می دهد برخی محیط های خاص، جاذب مجرمین بالقوه برای ارتکاب جرم می باشد (رحمت، ۱۰۶:۱۳۸۸). ویلسون و کیلینگ در تئوری پنجره های شکسته، بر روی اهمیت اساسی مدیریت و نگهداری محیط به عنوان شاخص فیزیکی مراحل به هم پیوستگی اجتماعی و کنترل اجتماعی غیر رسمی تأکید داشتند. نتیجه این که، بیشتر تحقیقات بیان می دارند که مدیریت و نگهداری از محیط شهری، به طور معنی داری در کاهش جرم، مؤثر خواهد بود (ویلسون[۵۶] و کلینگ[۵۷]، ۱۹۸۲ ، کازنس[۵۸]، ۲۰۰۰).
پاتریشیا[۵۹] و برانتینگهام[۶۰]:
همزمان با جاکوبز، نیومن و دیگران که اصول فضای قابل دفاع خود را بسط دادند، پاتریشیا و پل برانتینگهام دیگر نظریه ها را در شهر تالاهاسی فلوریدا بررسی کردند. این دو پژوهشگر به کشفیات مهمی نیز دست یافتند.
آنان نشان دادند که ارقام میانگین جرم در یک منطقۀ بزرگ بیش از آن که آشکار شوند، اغلب پنهان می مانند. این دو پژوهشگر دریافتند که مکان های در حاشیه، سرقت های به نسبت بیشتری از مکان های مرکزی دارند. آنها متوجه شدند که کسانی که در بخش میانی محله سکونت داشتند، از تعلق یا عدم تعلق افراد به آن محله آگاهی بیشتری داشتند. آنان در کتاب خود با عنوان “جرم شتاسی محیطی” نشان دادند که آرایش و ترکیب طراحی یک محله پیامدهای آشکاری بر شمار و پراکندگی سرقت های ارتکابی در آن محله دارد. وانگهی، ارتباط میان حاشیه و مرکز محله می تواند از آن آرایش اثر بپذیرد. از این رو محله های طویل، نسبت به محله های فشرده در معرض خطر بیشتری از نظر سرقت هستند (کلکوهن، ۹۳:۱۳۸۷).
ابعاد جرم از نظر پاتریشیا و برانتینگهام عبارتند از : قانون، مجرم، آماج جرم و مکان (تصویر ۲-۴).
تصویر (۲-۴) : ابعاد جرم از نظر پاتریشیا و برانتینگهام
پاتریشیا و برانتینگهام فرایند تحقیق خود را بر پایۀ این فرضیه بررسی کردند که بزهکاران نشانه ها یا سیگنال هایی از محیط می گیرندکه نشان می دهد این یک آماج مناسب یا نامناسب است (کلکوهن، ۹۴:۱۳۸۷).
دونالد پرلگات[۶۱]:
دونالد پرلگات (۱۹۸۲و۱۹۸۱) عقیده دارد دیدگاه فضای قابل دفاع دامنۀ بسیار محدودی دارد و مدیریت برای ایجاد امنیت در مجتمعها را دچار مشکل میکند. مهمترین راهبردهای او در مورد پیشگیری از بزهکاری دو راهبردی است که وی آن را “فضای کنترل پذیر” نامیده است. طبق این امر راهبرد با استفاده از اصول و روش های مدیریت فضا و فرایند خلق آن از طریق طراحی کالبدی و جانمایی مکانی مناسب، این فضا به آسانی به وسیله اهالی آن اداره میشود (جیسون، ۱۲:۱۳۸۷).
در دیدگاه فضای کنترلپذیر، معماری لطیف با شیوههای مدیریت انعطافپذیر به هم آمیخته شده است. معماری لطیف پاسخ به مردم و به نوعی منعکس کنندۀ حضور مردم است. این شیوۀ مدیریت فرض را بر این میگذارد که بسیاری از مردم میتوانند یاد بگیرند، مسئولیتپذیر و جستجوگر باشند، تمرین کنند و نسبت به محیط زندگی خود خلاقیت و حساسیت بالایی داشته باشند. ویلسون[۶۲] (۱۹۷۶) نظر فوق را بسیار مورد تأکید قرار داده است (جیسون، ۱۲:۱۳۸۷).
پرلگات در بیان اهمیت ایمنی طراحی بر ملاحظاتی چون منطقه بندی قلمروها، فرصت های نظارت، استفاده از ابزار مناسب، تأمین تسهیلات عمومی، نورپردازی خوب، کنترل دسترسیها به املاک، به حداقل رساندن فضاهایی که کسی در آن ساکن نیست و فضاهایی که مردم بر سر مالکیت آن اختلاف و نزاع دارند، تأکید مینماید. با این شیوه از مدیریت به روشهای زیر میتوان بزهکاری را مهار نمود:
مراقبت و نگهداری، واکنش به جرم، همکاری کردن با پلیس و سایر نهادهای مسئول، دیدهبانی اهالی، برقراری ارتباط بین مردم و ساختمانها، سر و سامان دادن به مستأجرین، خصوصی سازی واحدها، پا در میانی در مشاجرات همسایگی و رفع تصرفات غیرقانونی (جیسون، ۱۳:۱۳۸۷).
آلیس کلمن[۶۳]:
این نظریات با کارهای خانم آلیس کلمن دنبال شد. وی مانند نیومن معتقد است که جرم و بزهکاری در مناطقی رخ می دهد که اهالی آن نمی توانند بر رفت و آمدهای خود نظارت و اشراف داشته باشند (صالحی، ۳۰:۱۳۹۰).
کتاب آلیس کلمن با عنوان «آرمان شهر در بوتۀ آزمایش:پندار و واقعیت در طراحی مسکن» (۱۹۸۵)، بسیار بحث برانگیز شد. بزرگترین ضعف او این بود که باور داشت طراحی به تنهایی رفتار را تعیین می کند، نه این که بر آن اثر بگذارد. او با این ادعا که دلایل واقعی ساختمان سازی نه اقتصادی و مکانی، بلکه ایدئولوژیکی هستند، از معماران و مهندسان انتقاد کرد. کتاب کلمن نشان می دهدکه هر چه طراحی ساختمان ها ناقص تر باشد، ناهنجاری های اجتماعی متداول تر خواهند بود (کلکوهن، ۹۵:۱۳۸۷).
می هو[۶۴]:
می هو و همکاران به نظارت افرادی اشاره میکنند که به عنوان بلیط فروش ایستگاههای اتوبوس، پارک بان یا مسئول محل های پارک خودرو، مسئول پذیرش، سرایدار مدرسه و منزل، مدیر، دستیار و فروشندگان مغازه ها فعالیت میکنند. آنها به مطالعاتی اشاره میکنند که نشان می دهد حضور این افراد در محل سبب بهبود امنیت میشود، برای مثال مطالعۀ خرابکاری در ناحیه “لمبنت[۶۵]” شهر لندن (بخش محیط بریتانیای کبیر، ۱۹۹۷) نشان داد، در محدوده هایی که پارک بان ها فعالیت میکنند، میزان خرابکاری کمتر است.
مطالعۀ بخش محیط بریتانیای کبیر در مورد خرابکاری بر روی اتوبوسها نشان داد، میزان خرابکاری در اتوبوس های دو طبقه با یک نفر راننده به مراتب بیشتر از اتوبوس های یک طبقه است. زیرا امکان نظارت مناسب بر مسافران در طبقۀ دوم اتوبوسهای دو طبقه میسر نیست (جیسون، ۱۱:۱۳۸۷).
مارکوس فلسون[۶۶]:
مارکوس فلسون (۱۹۸۷) در دیدگاه طراحی کالبدی و مدیریت جنبشی[۶۷] معتقد به اصل حداقل تلاش است که در سال ۱۹۵۰ توسط زیف[۶۸] به تفصیل بیان شد. طبق این دیدگاه هم بزهکاران و هم بزهدیدگان به دنبال کوتاهترین راه ها، حداقل صرف زمان و ساده ترین ابزارها برای انجام کارهای خود هستند، بدینوسیله میتوان محل فعالیت مجرمانه و وقوع جرم آنها را پیشبینی کرد، یا به عکس، با اصلاح محیط میتوان امکان فعالیت مجرمانۀ آنها را به حداقل رساند (جیسون، ۱۳:۱۳۸۷).
فلسون نموداری ترسیم کرد که در آن واحد اصلی سازمان اکولوژیکی جامعه از طریق خیابان تغییر مییافت و آن را “امکان[۶۹]” نامید. تسهیلاتی که به سرعت در یک سازمان اجتماعی رواج می یابد و سبب میشود تا چند فعالیت غیر وابسته به هم یا چند بخش که عهدهدار تأمین امنیت، جمعآوری و دفع زباله، پارک بانی و غیره هستند در یک مجموعه گرد هم آیند. بنابراین در چنین شرایطی، میتوان از وقوع بزه با استفاده از کنترلهای اجتماعی غیر رسمی یعنی از طریق خانوادهها و همسایگان پیشگیری نمود. اما وقتی وضع خیابانها آشفته باشد، کنترل بزهکاری از طریق فعالیت های پلیسی گاهی موفق و گاهی ناموفق خواهد بود. وقتی تسهیلات غالب باشد، معماران، برنامهریزان امنیتی و مدیران رفاهی بازیگران اصلی سناریوی پیشگیری بزهکاری خواهند بود (جیسون، ۱۴:۱۳۸۷).
به نظر فلسون طراحی کالبدی و مدیریت جنبشی نیاز به تأمل و تدبیر دارد. برای مثال طراحان باید تلاش کنند توجه مجرمان احتمالی را نسبت به اهداف احتمالی منحرف نمایند، یا فعالیت مجرمین را محدود به مکانی نمایند که بتوان آنها را تحت نظارت در آورد، بدین ترتیب بزهدیدگان احتمالی از خطرات جرم دور میمانند (جیسون، ۱۴:۱۳۸۷).
۲-۵-۴- دهۀ ۹۰ :
رونالد کلارک[۷۰] :
نوع دیگری از پیشگیری اولین بار توسط کلارک انگلیسی(۱۹۹۲) معرفی گردید، مبنی بر این که جرم را می توان با وضعیت وقوع جرم مرتبط دانست. از این رو جرم را می توان از طریق طراحی و اصلاح محیط تعدیل کرد. بر طبق نظر کلارک، اقدامات موقعیتی یا استفاده از چهار استراتژی فراگیر در کاهش ایجاد فرصت ها، زمینه های فیزیکی، اجتماعی و روانشناسانه جرم را با مهارت اداره می کنند:
– افزایش تلاش قابل ملاحظه در برابر جرم
– افزایش خطر قابل درک در برابر جرم
– کاهش کسب منفعت بر اثر جرم
– بر طرف نمودن دستاویز های اعمال جرم (کارمونا[۷۱] و همکاران، ۱۲۰:۲۰۰۳)
کلارک در نظریۀ خود پیشگیری از جرم را نیز به شرح زیر تعریف کرد:

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.