در واقع پیشگیری از جرم از طریق طراحی محیط فیزیکی به دنبال این مسئله هستیم که از طریق تغییر در شرایط هدف مورد جرم و نیز از دسترس قرار دادن آن نسبت به بزهکار و افزایش هزینۀ ارتکاب جرم، وقوع جرم را به حداقل برسانیم.
بسیار اتفاق می افتد که مجرم از یک نقطۀ خاص می گذرد ولی مطمئناً به دنبال نقطه مناسب دیگری جهت انجام فعل مجرمانۀ خود می رود به گونه ای که امکان وقوع جرم مورد نظر وی با خطرات و هزینۀ پایین تری وجود داشته باشد. این همان چیزی است که اصطلاحاً به آن جابجایی گفته می شود. جابجایی جرم یک ایراد اساسی در این نوع از پیشگیری است. طراحی محیط فیزیکی از طریق تأثیر بر رفتار می تواند انگیزۀ مرتکب را تا حد زیادی تحت تأثیر قرار می دهد از طریق هدایت انگیزه و کنترل آن می توان ارتکاب جرم را به حداقل رساند.
نوع کاربری و ساخت و ساز شهری در نوع و میزان جرایم مؤثر است. به عنوان مثال: اماکن با نور پردازی مناسب، دید و چشم انداز خوب ساختمان، حصار، پرچین، نرده و یا نصب تابلو و علامت های هشدار دهنده و نگهبانی از عوامل مهم در کاهش جرم محسوب می شوند. در بحث پیشگیری از جرم از طریق معماری و شهرسازی، باید طراحی محیط به گونه ای باشد که مجرم سود و بهره ای را که از نتیجۀ مجرمانۀ خود انتظار دارد، دست نیافتنی و غیرقابل صرفه ببیند. بنابراین از آنجا که عوامل محیطی باعث ایجاد انگیزه، رغبت، کشش و قصد مجرمانه در فرد می شوند، طراحی صحیح معماری جهت پیشگیری از جرم، یکی از راه حل های ضروری در امر پیشگیری از جرم می باشد.
۲-۴-۲- پیشینه جهانی:
نیومن[۱۸] (۱۹۷۲)، در کتاب «فضاهای قابل دفاع[۱۹]» که حاصل تجارب و یافته های مطالعاتی وی در محلات و شهرهای آمریکا است، به چارچوب کالبدی و محیطی یک محلۀ خوب و امن، که در آن ساکنان قادر باشند محیط اطراف خانه هایشان را که شامل خیابان ها و فضاهای باز اطراف ساختمان ها و همچنین فضاهای داخلی می باشد را به راحتی کنترل نمایند، تمرکز داشته و عوامل باز دارندۀ محیطی را مورد اشاره قرار می دهد. همچنین نیومن در این کتاب روش هایی برای طراحی مناطق ارائه نموده تا با بهره گیری از آنها، اهالی بتوانند از محیطی که به آن تعلق داشته، محافظت نمایند. نظریات و روش های ارائه گردیده توسط نیومن بر تقویت احساس تعلق مردم و خودیاری و مشارکت آنان در ایجاد محیط های امن برای خود و دیگران تکیه دارد. چرا که حساسیِت ساکنان به مسائل موجود در محیط پیرامون محل شان می تواند در کاهش میزان جرایم تأثیر گزار باشد. وی اظهار می نماید که الگوهای متفاوت یک ساختمان و بافت پیرامونی آن، تأثیر بسزایی در میزان توانایی اهالی در کنترل محیط و در نتیجه کنترل و مهار جرم و بزهکاری خواهد داشت.
وی همچنین فضاهای غیر قابل دفاع را اماکن و فضاهایی تعریف نموده که به کسی تعلق نداشته و در حفظ و نگهداری آنها نظارت و کنترلی وجود ندارد و حتی در مقابل دیدگان عمومی که نوعی ابزار نظارتی و عامل بازدارنده محسوب می شود، قرار ندارند. وی مطالعات خود را از سال ۱۹۷۰ بر روی برخی از محلات شهری آمریکا متمرکز نموده و تجارب و یافته های حاصل از این مطالعات را در کتاب فضاهای قابل دفاع به رشتۀ تحریر درآورده است. این یافته ها بیان کنندۀ مشکلات محیط های شهری است که در بسیاری از شهرها و در کشورهای گوناگون وجود دارد.
وود[۲۰] (۱۹۶۱) مطالعات خود را بر روی محیط های اجتماعی و فیزیکی در ایالات متحدۀ آمریکا متمرکز کرد. وی به این نکته اشاره می نمود که طرح های ساختمانی به اندازۀ کافی مأمورین پلیس و نگهبانان محله ها را برای پیشگیری از جرم به خدمت نمی گیرند. او اندیشه های خود را بر بهبود فیزیکی در طراحی فضاهای عمومی و نیمه عمومی متمرکز و راه حل هایی برای کاهش میزان ارتکاب جرایم از طریق افزایش رؤیت پذیری و کنترل، ارائه نمود.
جاکوبز[۲۱] (۱۹۶۱) در کتاب «مرگ و زندگی در شهرهای بزرگ آمریکا[۲۲]» که حاصل زندگی جستجوگر، مشاهدۀ عینی و احساس قوی او نسبت به زندگی روزمرۀ مردم و فعالیت اجتماعی آنان است به مسئله امنیت و عوامل باز دارندۀ فضایی و کالبدی شهر ها و محلات از ناهنجاری ها اشاره می نماید و به طرح پرسش هایی پرداخته و سپس به دنبال پیدا نمودن پاسخ مناسب برای هر یک از آنها می باشد.
هدف وی اساساً شناخت نظم پنهان شهر، چگونگی عمل و ساز و کارها فاکتورهای تشکیل دهندۀ شهر مانند خیابان ها، محله ها و پیاده روها در جهت تأمین امنیت، ارتباط و تعامل و ایجاد محیطی عاطفی بین مردم، معرفی عوامل تهدید کنندۀ نظم و امنیت، کنش متقابل اجتماعی و ارتباط و هماهنگ سازی و جامعه پذیری کودکان از یک سو و بستر و کالبدی آن شامل پیاده روها، خیابان ها و محله در ابعاد خیابانی، منطقه ای و کل شهر و اصل ارتباط خیابان ها و شهر استوار است. او در این کتاب به نقد شهرسازی مدرن پرداخته است و با ستایش خیابان ها و محلات به منظور جلوگیری از افزایش ناهنجاری های اجتماعی، خواستار احیاء توجه بیش از پیش به آنها می گردد.
دکتر رونالد کلارک[۲۳] (۱۹۸۰) در مقاله ای با عنوان «نظریه پیشگیری جرم از طریق طراحی محیطی» ( ترجمه دکتر محمد حسین جعفریان)، بر این باور است که وقوع جرایم گوناگون در جوامع مختلف تا حد زیادی از فرصت های موجود در محیط اطراف ناشی می شود. بنابر این می توان با ایجاد تغییراتی در آن ترتیبی اتخاذ نمود تا از میزان وقوع جرایم کاسته شود.
وی اظهار می دارد ابزار فرصت ارتکاب جرم، ممکن است برای جرم های خاصی مناسب باشند، در حالی که همان ابزار برای دیگر جرایم مناسب نباشند. این گفته بدین معنا است که پیشگیری از جرم از طریق طراحی محیطی باید به طور ویژه برای مسائل خاصی که در مکان های بخصوصی اتفاق می افتد طراحی شود. ارزیابی های بسیار نشان می دهند که تغییرات در طراحی محیط و ساختمان ها می توانند به کاهش ناچیز جرم منجر شوند. اگر قرار است کاهش قابل ملاحظه ای در مقدار ارتکاب جرم به وجود آید، رشد و توسعۀ طراحی ها باید توسط تغییراتی که در سیستم مدیریت به وجود می آید و یا توسط نظارت بر محیط های ساخته شده حمایت شود. زمانی که تغییرات طراحی پیشگیری از جرم در محیط اطراف به وجود می آید، باید مطمئن شد که ساکنان و دیگر استفاده کنندگان قانونی اماکن در جزئیات توسعۀ برنامه ریزی شده مورد مشورت قرار گیرند، در غیر این صورت ممکن است تغییرات با شکست روبرو شوند و آن طور که از قبل برنامه ریزی شده بود، پیش نرود. مادامی که پیشگیری از جرم از طریق طراحی محیطی، با دقت و ظرافت اجرا شود، هر دلیلی باعث می شود تا باور کنیم که این نظریه به طور مشخص موجب کاهش چشمگیر فرصت های ارتکاب جرم خواهد شد.
تن کین هون[۲۴] در مقاله ای با عنوان «پیشگیری از جرم از طریق طراحی محیطی» (ترجمه علی سلطانی)، بیان می دارد زمانی که طراحی ساختمان ها، مناطق و معابر مناسب تر شوند، مناطق مختلف با نگرش به مواجهه با جرایم ،از طریق اعمال اصول CPTED در برابر تهدیدات این گونه جرایم امن تر می شوند. وی معتقد است که افراد جامعه، مالکان، طراحان و معماران می توانند نقش کلیدی در حمایت از جامعه ایفا نمایند، که این کار را با استفاده از اصول CPTED و ارائۀ مفهوم آن در طراحی و مدیریّت محیط فیزیکی انجام دهند. CPTED کیفیت محیط زندگی را برای جلوگیری از جرایم افزایش می دهد و هدف اصلی آن حداکثر استفاده از فضاها می باشد. CPTED می تواند بدون دخالت در استفاده از فضای نرمال اعمال شود، کاربرد آن بسیار آسان است و و از نظر اقتصادی قابل اجرا می باشد، خصوصاً اگر این طرح در ابتدای ساخت و طراحی ساختمان ها و فضاها اجرا شود.
وی اظهار می دارد چهار اصل CPTED عبارتد از: مراقبت طبیعی، کنترل معابر طبیعی، تقویت قوای داخلی و مدیریّت و نگهداری. که در بین این چهار اصل صفات مشترک و انسجام خاصی وجود دارد.
CPTED شامل طراحی فضای فیزیکی در زمینۀ استفاده عادی از محیط اطراف می باشد که در عین حال رفتار اطراف این فضا را نیز زیر نظر دارد. CPTED روی ارتباط بین اهداف کاربردی، بهرۀ فضایی و مدیریت رفتار تأکید دارد.
دن فلینسر[۲۵] و اف هنزل من[۲۶] در مقاله ای با عنوان «پیشگیری از وقوع جرم از طریق طراحی محیطی و ادارۀ امور پلیسی جامعه گرا» ( ترجمه حسین بختیاری و لیلا اصل علیزاده)، اظهار می دارند CPTED بر راه کارهای حل مشکل به منظور پیشگیری از جرم و همچنین همکاری تنگاتنگ بین پلیس و اهالی یک منطقه در کاهش جرم و ترس از جرم تأکید دارد. چرا که CPTED بر تجزیه و تحلیل نظام مند جرم در یک موقعیّت خاص تأکید دارد و از طریق ارائه راهکارهایی که متناسب با مشکلات خاص باشد ، به پیشگیری از جرم می پردازد و به طور مستقیم از اداره امور پلیسی جامعه گرا حمایت می کند. برنامه های CPTED از راه طراحی و مدیریت محیط فیزیکی ساختمان ها، اماکن مسکونی و محیط های تجاری، امنیت عمومی را افزایش و ترس از وقوع جرم را کاهش می دهد. CPTED متکی بر همکاری با اجتماع، دولت، مؤسسات محیطی و آموزشی برای اجرای روش ها در جهت پیشگیری از ارتکاب جرم هستند.
سوزان جیسون[۲۷] و پل.آر.ویلسون[۲۸] در کتابی با عنوان «طراحی محیطی جرم ستیز؛ پیشگیری جرم از طریق طراحی محیطی» (ترجمه دکتر محسن کلانتری و ابوذر سلامی بیرامی)، بیان می کنند فرآیند پیشگیری بزهکاری از طریق طراحی محیطی درمان قطعی سرقت، خرابکاری و زورگیری نیست، بلکه این فرآیند، یک راه حل نسبی است و بخشی از فعالیت نهادهای مسئول مقابله با بزهکاری محسوب میشود تا یک جامعه سالم شکل گیرد. تا هنگامیکه برنامههای اجتماعی سبب کاهش انگیزۀ ارتکاب جرم شود، پیشگیری بزهکاری از طریق طراحی محیطی سبب میشود تا افراد جامعه خانه و خیابانهای امنتری داشته باشند.
محققین بیان می دارند که یکی از مؤلفههای اصلی پیشگیری بزهکاری از طریق طراحی محیطی مفهوم “فضای مقاوم”در برابر بزهکاری است که از تغییرات نوع طراحی در ساخت بناهای عمومی و خصوصی برای شهروندان و محیط زندگی بهره میگیرد. تغییر طراحی محیط و حمایتهای بیشتر پلیس سبب می شود تا سرقت و ناامنی حاصل از این جرایم کاهش یابد و روند رو به افزایش آن ها نیز متوقف شود. به نظر میرسد محیط کالبدی که سبب افزایش کنترلهای غیررسمی ساکنان با استفاده از فضای واحدهای همسایگی و نظارت اهل محل بر اماکن همسایگان گردد، کلید اصلی کاهش بزهکاری است.
۲-۵- مبانی نظری تحقیق :
تأثیر محیط بر رفتار انسان موضوع جدیدی نیست که قدمت آن را فقط بتوان به چند دهۀ اخیر نسبت داد چرا که از قدیم الایام، همواره از محیط و عناصر آن مانند رنگ، نور و ارتفاع برای تأثیر گزاری بر رفتار انسان، استفاده شده است (کرو[۲۹]، ۵۴:۲۰۰۰). برای مثال تمام کسانی که به بحث دربارۀ آرمان شهر و مدینۀ فاضله پرداخته اند، به اصول و روش هایی اشاره کرده اند که بر شکل دادن به محیط و همچنین بر رفتارهای جمعی و فردی تأثیر داشته اند. شاید بتوان گفت نخستین کسی که در رابطه با تأثیر محیط بر انسان اظهار نظر کرده است، بقراط پزشک بزرگ عصر باستان بوده است. وی به پزشکان توصیه می کرد در اقلیم، فصول، بادها و هوا و …. تعمق بیشتری نمایند و از تأثیر این عوامل غافل نمانند و از آن برای بهبود آدمیان در حد اعلا بهره مند گردند (رحمت، ۷۱:۱۳۸۸).
صاحب نظران مختلف به تأثیر محیط بر شکل گیری رفتار انسان اشاره کرده اند؛ از جمله ابن خلدون شرایط محیط طبیعی و محیط مصنوع[۳۰] را در کنار یکدیگر در روند زندگی بشر و تحولات فرهنگی، اخلاقی و رفتاری مؤثر می داند (ابن خلدون، ۱۵۹:۱۳۵۲). وی مردمان مناطق معتدل را کامل تر و هنرمندتر دانسته، و آنها را از کجروی و انحراف دور می داند. شاید این فرایند تأثیرگزاری را بتوان از طریق احساس هویت انسان با محیط تفسیر کرد. به عبارت دیگر «انسان هویت خویش را در هویت محیط جستجو می کند و آن را هویت خویش می پندارد و سعی در استحالۀ مختصات هویتی خویش به سمت کسب مختصات هویت محیط می نماید» (نقی زاده، ۸:۱۳۸۱).
از ابتدای پیدایش جرم شناسی(۱۸۷۶)، و حتی قبل از آغاز جرم شناسی، نظریه پردازان به دنبال کشف علل جرم و راه هایی برای پیشگیری از جرم بوده اند. شاید در تمام نظریات موجود ارتباط میان فضا و محیط فیزیکی و جرم مورد غفلت واقع شده بود. رابطۀ میان محیط و جرم غیر قابل انکار است. محیط فیزیکی علاوه بر این که بر رفتار تأثیر می گذارد به علت فراهم آوردن فضای مجرمانه می تواند ارتکاب جرم را تسهیل نماید (قورچی بیگی، ۲۰:۱۳۸۶).
همان طور که می دانیم اکثر جرایم را “جرایم فرصت مدارانه” تشکیل می دهند و بر این اساس چون مجرم فردی عقلانی است، پس در اثر ایجاد “فرصت” مرتکب جرم می شود. فضا و محیط می تواند “فرصتی” برای ارتکاب جرم فراهم آورد. به این نحو که با وجود شخصیت مجرمانه به محض ایجاد فرصت جرم به سراغ ارتکاب جرم می رود.
این نوع از پیشگیری و این تئوری محصول دهۀ ۶۰ به بعد میلادی در آمریکا است. شاید قبل از این دهه هیچ گاه بر تأثیر محیط یا محله بر جرم پرداخته نمی شده است. بعد از این دهه بر اثر فعالیت های افرادی چون جاکوبز[۳۱] ، الیزابت وود[۳۲] ، نیومن[۳۳] و جفری[۳۴] این تئوری و روابط میان محیط و محله و جرم بیشتر آشکار شد(محمودی جانکی، ۳۴۹:۱۳۸۸).
از اواسط دهۀ ۸۰ میلادی با شکل گیری تئوری “جرم شناسی محیطی” و تئوری های دیگری چون “پنجره های شکسته” و تقویت اصول و مبانی نظری پیشگیری وضعی، مبانی نظری “پیشگیری از جرم از طریق طراحی محیطی” نیز قوت بیشتری یافت. البته ریشۀ جرم شناسی محیطی را می توان از اواسط قرن نوزدهم نیز مشاهده کرد و اصولاً مطالعه در مورد “نقاط جرم خیز” و مکان های خطرناک از قرن نوزدهم آغاز شده بود. در واقع از همین زمان بود که بر مکان به عنوان یکی از عناصر چهار گانۀ جرم (مجرم، بزه دیده، مکان و جرم) تأکید شد (قورچی بیگی، ۲۱:۱۳۸۶).
۲-۵-۱- دهۀ ۶۰ :
الیزابت وود[۳۵] :
الیزابت وود(۱۹۶۱) جامعه شناس آمریکایی اولین کسی بود که بین جرم و محیط فیزیکی ارتباط قائل شد. او بررسی کرد که چگونه مشخصات ذاتی و فیزیکی طرح های اسکان عمومی از ارتباطات و تماس شهروندان حاضر در بلوک های ساخته شده، جلوگیری به عمل می آورد (شرافتی، ۹۸:۱۳۸۷).
وود از برجسته ترین اشخاصی بود که از اهمیت عینیت بخشیدن به نظریه طراحی محیطی در اجتماع دفاع می کرد. یکی از اهداف او بهبود نمای ساختمان ها در نظر ساکنین بود. همچنین فضاهایی ایجاد کرد که ساکنین به دور هم جمع شوند. نتیجۀ این گردهمایی، افزایش نظارت ساکنین بود. عقیدۀ وود در مورد کنترل اجتماعی محیط مبتنی بر حضور و نظارت توسط خود اهالی بود، مناطقی که از دید پنهان مانده اند و صریحاً هیچ کنترلی در آن ها مؤثر نیست. وود همانند جاکوبز عقیده داشت که بعضی از انواع طراحی ها سبب از بین رفتن کنترل اجتماعی می شود که توسط اهالی صورت می گیرد (صالحی، ۲۶:۱۳۹۰). وود نظریاتش را در کتاب «جنبههای اجتماعی خانهسازی در توسعه شهری[۳۶] » به چاپ رساند.
وود بسیار جلوتر از زمان خود، مطالعاتش را بر نوجوانان متمرکز کرد. او اندیشه های خود را بر این مبنا استوار کرد که آنان به دلیل فقدان منطقه های تفریح بازی، کمتر یا بیشتر مجبور به ولگردی یا پرسه زدن و تخریب اموال یا محیط زیست می شوند. او گماردن یکی از اهالی را به منزلۀ مراقب پیشنهاد می کرد. این شخص می توانست مسئول ارتباط دادن مدیریت اماکن و اهالی، و نیز ابتکار عمل ها و هماهنگی فعالیت های اهالی باشد (کلکوهن، ۸۵:۱۳۸۷).
جان جاکوبز[۳۷]:
جاکوبز(۱۹۶۱) در کتاب خود، با عنوان «مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکا»، بیان می دارد که می توان از طریق کاهش شرایط گمنامی از جرایم شهری پیشگیری کرد. جاکوبز اعتقاد داشت که طراحی شهری در این دوره مانعی بر سر راه کنترل اجتماعی غیر رسمی و خود نظارتی تلقی می شود و تا هنگامی که همسایه ها نتوانند با یکدیگر تعامل برقرار کنند، جرم همچنان وجود خواهد داشت. کتاب جاکوبز را می توان کیفرخواستی علیه سیاست های شهرسازی بعد از جنگ جهانی دوم که در آن اولویت به جای توجه به زندگی و حیاط انسان ها در یک جامعه، به اتومبیل داده می شده است، دانست(باهوش، ۲۹:۱۳۸۷).
جان جاکوبز با طرح نظریاتش در کتاب خود، تأثیری بسیار چشمگیر در نظریّات جرم شناسی شهری ایفا کرد. در نظریۀ او، شرط یک همسایگی موفق آن بود که یک شخص باید در خیابان و در بین غریبه ها، احساس ایمنی و امنیت شخصی کند. او اینگونه عنوان داشت که علاوه بر تلاش پلیس، امنیت عمومی در شهر، حاصل یک شبکه پیچیده از معیارها و کنترل های اختیاری دربارۀ پیاده روها و کاربری های مجاور باشد(صالحی، ۲۱:۱۳۹۰).
در این نظریّه عنوان شد که خیابان های یک شهر باید قسمت اعظم نظارت و کنترل بر غریبه ها را انجام دهد، چرا که خیابان محلی است که غریبه ها در آن آمد و شد می کنند. وظیفۀ خیابان ها صرفاً دفاع از شهر در برابر غریبه های یغماگر نمی باشد، بلکه از غریبه های محترم و طرفدار آرامشی که آن خیابان ها را جهت تضمین امنیت خود انتخاب می کند، نیز حمایت کند (کارمونا[۳۸] و همکاران، ۱۲۳:۲۰۰۳-۱۲۰).
از نظر جاکوبز همچنین لازم است که خیابان تمایزی صریح بین فضای عمومی و فضای خصوصی ایجاد کند و پیاده روها می بایست به نحو مطلوبی برای استفادۀ بیشتر و بهتر مردم آماده شوند (تصویر ۲-۱). بنابر این لازم است که خیابان در طول پیاده روهایش جذابیت داشته و برخی از مکان های عمومی آن در شامگاهان و شبانگاهان نیز باز باشند. از این رو فروشگاه ها و غذاخوری ها در تأمین امنیت پیاده رو سهمی واقعی خواهند داشت (صالحی، ۲۱:۱۳۹۰). از ابتکارات جدید در این راستا، توسعۀ فعالیت های خیابانی بوسیله ایجاد تسهیلات خاص برای واحدهای مسکونی و تجاری، تحت عنوان واحدهای خرده فروشی است (وکرل[۳۹] و ویتمن[۴۰]، ۱۹۹۵).
جاکوبز در نظریۀ خود منطقه بندی شهر را از دیدگاه امنیتی و انسانی برای شهر ها فاجعه بار می خواند. او مطرح نمود که طبقه بندی سیستماتیک نواحی برای استفاده های خاص، میزان پتانسیل چشمان خیابان[۴۱] را کاهش می دهد (صالحی، ۲۲:۱۳۹۰).
جاکوبز استدلال می کرد که تنوع و سرزندگی فضاهای شهری توسط طراحان شهری و راهبر های آنها در زمینۀ طراحی از بین رفته است. وی ایده های طراحان شهری در آن زمان را نقد نموده و به چالش کشیده است. طراحان شهری عقیده داشتند که محله ها باید از یکدیگر مجزا بوده و خیابان های خلوت امن تر از خیابان های شلوغ هستند. وی ایده های جدید طراحی شهری معاصر را در تقویت و افزایش مناسبات و روابط اجتماعی افراد برای خود نظارتی مؤثر، ناتوان می داند، چرا که روش های جدید طراحی، بسیاری از روش های سنتی کنترل جرم را تضعیف و یا از بین برده است. برای مثال در حال حاضر، طراحی شهری به گونه ای است که اهالی دیگر نمی توانند بر خیابان ها و حضور افراد در آنها نظارت و مراقبت داشته باشند. وی اضافه می کند که فقدان حفاظت طبیعی موجب افزایش جرم در محله ها خواهد شد. هنگامی که ساکنان محله با محیط خود تعامل نداشته و بدان احساس تعلق ننمایند، جرم در محله افزایش خواهد یافت. وی برای امن تر شدن خیابان ها، پیشنهاد می کند که فضاهای عمومی از فضاهای خصوصی تفکیک و کاربری خیابان ها نیز متنوع و گوناگون شود (رحمت، ۱۰۷:۱۳۸۵).

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.