دوماً افراد آن به انجام کنش جمعی مبادرت می کنند؛
سوماً در تأمل و تعمق مستقیم با امور و فعالیتی خاص هستند؛
و آخر اینکه بر فرآیند مشارکت خود نظارت دارند.(۱۵۰: ۱۹۹۳؛ Rahman).
“نظریه پردازان معاصر معتقدند که از طریق ایجاد احزاب، سازمان ها، سندیکاها، انجمن ها و نظایر آن می توانند ضمن تجمیع خواسته ها، تضادهای منتشره و افسار گسیخته در سطوح مختلف جامعه را نظم داده و بر آن نظارت کرد”.(محسنی تبریزی،۱۳۷۵ :۱۰۴).
فرنچ جامعه شناس فرانسوی معتقد است:”مشارکت جریانی است که طی آن دو گروه یا بیشتر در ایجاد طرح ها، خط مشی ها و تصمیم گیری های معینی بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند. این اثر فقط به تصمیم هایی محدود می شود که در تصمیم گیرندگان و آنچه آنان ارائه می دهند، تأثیرهای آتی داشته باشد.”(قاسمی پویا، ۱۳۸۰: ۱۷).
میسرا نیز در تعریف خود از مشارکت اعتقاد دارد که مشارکت”عبارت است از رشد توانایی های اساسی بشر که از جمله شأن و منزلت انسانی و مسئول ساختن بشر در باروری نیروی تصمیم گیری و عمل به نحوی که سنجیده و از روی فکر باشد. او مشارکت را پدیده ای می داند که دارای چهار بعد صیانت نفس، درک نفس، قدرت تصمیم و تسلط بر نفس است”(حامد مقدم، ۱۳۷۳: ۲۸۸).
برخی دیگر از صاحبنظران مشارکت را دقیق تر و با مولفه های صریح تعریف کرده اند.”مشارکت عملی آگاهانه، داوطلبانه و ارادی و اثر گذار است”.(پناهی، ۱۳۸۱: ۱۴).
کنش مشارکتی از طریق سه شاخص محوری از کنش غیر مشارکتی، که گاه از آن به عنوان ارکان مشارکت زیاد می شود، تفکیک شده است”الف: داوطلبانه که بر وجود عنصر اختیار در کنش مشارکتی اشاره دارد. آگاهانه بود، یعنی کنشگر نسبت به موضوع اطلاع و شناخت داشته باشد. ج: مسئولیت پذیری در برابر کنش و آثار مرتبط با آن”(سعیدی، ۱۳۸۲: ۱۰).
پیران به ویژگی آگاهی فرد مشارکت کننده اشاره کرده را در کنار هم جهت بودن و هدفمند بودن لازمه مشارکت می داند و می نویسد: در بحث از مشارکت، هدفمند بودن فعالیت جمعی را باید از وجه مشترک دیگری که آگاهی افراد مشارکت کننده می باشد، یاد کرد. با پذیرش آگاهی به عنوان یکی از عناصر مستلزم در مفهوم مشارکت معلوم می گردد که فرآیند مشارکت جریانی است ارادی و شکل گیری و راه افتادن آن امری آزادانه می باشد. وی مشارکت اجباری که در آن ویژگی آزادی غایب است را با نفس مشارکت فعال در تناقض می داند و مشارکت فعال(آزادانه) را در مقابل مشارکت منفعل(اجباری) بر می گزیند و برای مشارکت فعال دو خصیصه قائل است:
۱٫مشارکتی که از متن جامعه می جوشد و به مشارکت از پایین معروف است.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

  1. مشارکت فعال، مشارکتی است نامحدود که تمامی عرصه های سیاسی را در بر می گیرد.(پیران، ۱۳۷۵: ۲۸).

برخی دیگر مشارکت را شرکت فعالانه انسان ها در حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و به طور کلی تمامی ابعاد حیات می دانند. از این رو تشویق به مشارکت و تسهیل در فرایند تحقیق آن همواره مورد توجه برنامه ریزان و مصلحان اجتماعی بوده است.(ساروخانی، ۱۳۷۵: ۵۶۸).
مشارکت در واقع نوعی رفتار اجتماعی، مبتنی بر اعتقاد و منافع شخصی یا گروهی است. مشارکت عبارت است از میزان دخالت اعضای نظام در فرآیند تصمیم گیری. در حقیقت جوهر مشارکت، منابع مشترک گروه در جامعه و منافع مشترک فرد در گروه است.(لهسایی زاده،۴۲:۱۳۸۳).
با توجه به تعاریفی که گذشت، اصول مشترک مشارکت در تعاریف موارد ذیل می باشند:
۱٫همه تعاریف مشارکت را یک فرآیند چند بعدی می دانند.

  1. تصمیم گیری مشترک و اشتراک در قدرت در همه تعاریف به چشم می خورد.
  2. همه تعاریف مشارکت به نقش تک تک افراد در تمامی مراحل تصمیم گیری بها داده و آن را تأکید می کنند.
  3. آگاهی، رضایت، شرکت داشتن، تصمیم گیری در بطن همه تعاریف دیده می شود.
  4. هدفدار و ارادی بودن از اصول مشارکت است.

پس با توجه به همه آنچه گذشته، مشارکت عبارت است از: فرآیندی ارادی و هدفدار که در آن تک تک افراد جامعه در انتخاب هدف و چگونگی رسیدن به هدف انتخاب شده دخالت داشته و علاوه بر آن اصل رضایتمندی در تمامی مراحل تصمیم گیری مورد توجه است. این فرایند تابع عوامل مختلف سازمانی، مکانی، اجتماعی، اقتصادی و روانشناختی است.
بررسی تعاریف ارائه شده از مشارکت اجتماعی
مفهوم مشارکت به تنهایی بنا به ماهیت خود، مفهومی اجتماعی است زیرا برای آن، فعالیت هم جهت و هدفمند بیش از یک نفر ضرورت دارد و از این رو بیان کننده نوعی از رابطه اجتماعی است و در واقع اکثریت قریب به اتفاق فعالیت های جمعی از هر نوع و برای هر هدفی در بر گیرنده نوعی مشارکت است.
در معنای عام برای تمایل به مشارکت اجتماعی تعاریف متعددی بیان شده از جمله می توان به تعاریف زیر اشاره کرد:
۱٫تقبل آگاهانه انجام امری در شکل همکاری با میل و رغبت و نیاز، با هدف بهبود زندگی اجتماعی.

  1. همکاری و شرکت در کار یا فعالیتی و حضور در گروه یا سازمانی به منظور بحث، تصمیم گیری و پذیرش نقش.
  2. تعامل و ارتباط مقابل با سایر افراد جهت شرکت در کار یا برنامه ای با هدف مشخص و معین.

باید توجه داشت مشارکت به عنوان یک«رفتار انسانی» از رفتارهای«بازتابی» متمایز می شود، زیرا افراد مشارکت کننده برای رفتار خود معنای ذهنی مشخصی قائلند. هرگاه افراد برای رفتار خود معنای ذهنی خاص قائل شوند«کنش» پدید می آید.
از نظر تحلیلی می توان دو گونه کنش را از هم متمایز کرد: کنش فردی و کنش اجتماعی.
در متمایز ساختن کنش فردی از کنش اجتماعی دو دیدگاه وجود دارد. از نظر ماکس وبر کنش وقتی اجتماعی است که: نخست آنکه کنشگر، رفتار، حضور یا وجود دیگران را در نظر بگیرد. دوم این که کنش فرد برای دیگران ارزش نمادین داشته باشد و کنش دیگران نیز برای کنشگر نماد و علامت تلقی گردد. سرانجام سومین معیار در تعریف وبر دلالت بر آن دارد که رفتار اشخاصی که در یک کنش اجتماعی دخالت دارند، باید تحت تأثیر ادراک آنها از معنای کنش دیگران خاص خودشان قرار گیرد. بر خلاف وبر، دورکیم کنش اجتماعی را در دخالت ذهنی اشخاص جستجو نمی کند. از نظر دورکیم، کنش اجتماعی شامل: چگونگی عمل، تفکر و عمل است که خارج از فرد باشند و دارای قوه اجبار و التزام هستند و خود را بر فرد تحمیل می کنند.
پارسونز کوشیده است این دو سنت فکری را تلفیق کند. بر این اساس میتوان کنش اجتماعی را چنین تعریف کرد:«همه حالات فکری، احساسی و رفتاری که جهت گیری آنها بر اساس الگوهای جمعی ساخت یابی شده اند.
این تعریف به طور ضمنی به چند واقعیت مهم تأکید دارد: اولاً رفتار افراد، بی آنکه به طور مداوم از آن آگاه باشند، در هر لحظه تحت تأثیر هنجارهایی است که برای آنها رهنما یا الگو هستند. ثانیاً حالات عمل، تفکر و احساس پذیرفته شده در یک جامعه به شکل قواعد، هنجارها و الگوها به کنشگر عرضه شده و او ناگزیر است برای آنکه کنش هایش در جامعه قابل قبول باشد، از آنها الهام گرفته، به رفتارهای خود جهت دهد. ثالثاً بر کنش و کنش متقابل میان افراد قواعد و الگوهای مشخصی حاکم است که موجب ساخت یافتن آنها میگردد. “در رابطه با کنش اجتماعی الگوهایی مبنا قرار می گیرند که میان اعضای جماعتی از اشخاص مشترک هستند”.(علوی تبار، ۱۳۷۹: ۱۷).
برخی از صاحبنظران مشارکت را مسامحتاً به معنی تمایل به مشارکت اجتماعی به کار برده اند، اما برخی نیز در تعریف این تمایز را مد نظر داشته اند.