شکل ۲-۱۲) مدل راثول و زیگفیلد
(منبع: فرگسون، ۲۰۰۸)
۲-۱۹-۵ مدل اندرو و سرکین[۱۲۷]۱
این مدل نشان دهنده نموداری از یک منحنی پروژه تجاریسازی است که جریانهای نقدی در طول زمان فرایند تجاریسازی را به تصویر کشیده است. جریان نقدی در محور عمودی نشان دهنده ارزش مثبت و یا منفی تغییرات در ارزش حاصل در جریانهای نقدی در کسب و کار از منفی به مثبت میباشد. محور افقی نمایانگر مراحل مختلف فرایند تجاریسازی از خلق ایده تا تحقیق تجاری است. در طول مرحله خلق ایده جریان نقدی منفی است. این جریان منفی در طول فرایند تجاریسازی به شدت افزایش یافته تا به نقطه تولید یا ارایه خدمت میرسد که از آن مرحله به بعد مثبت میشود.
نمودار۱-۲ این مدل برای نمایش اهمیت معرفی سریع محصول به بازار و حداقلسازی زیان حاصل از جریان نقدی تا پیش از مرحله ورود به بازار بسیار مفید است. نمودار ۱-۲ بیانگر مجموعهای از توالیها در فرایند تجاریسازی است. در دو فاز اولیه مطالب با تولید ایده (تحقیق، توسعۀ، کنفرانسها و…) و تجاریسازی، سرمایهگذاری در پروژه ناکارا (جریان نقدینگی تجمعی) است. در این مدل، دوره گذار بین دو فاز اولیه برای بازاریابی موفق و سودآور قطعی است. بعد از اینکه محصول وارد بازار شد، زمان برای افزایش حجم تولید با زمان موردنیاز برای رسیدن به آستانه مورد نیاز برابر است.
محصول یا خدمتی که زودتر به میزان تولید بهینه برسد، سریعتر میتواند به سود برسد و این پاسخ بازار است که موفقیت یا شکست تجاری را تعیین میکند. تأکید فاز سوم بر روی سودمندی سرمایهگذاری است. این سودمندی همیشه قابل دستیابی نمیباشد، از این رو هزینه مربوط به حمایت فنی، تبلیغ و توسعۀ ممکن است از بازگشت سرمایه تجاوز کند. با این حال، چنین موقعیتی ممکن است به منظور دستیابی به منافع غیرمستقیم از آن به واسطه استفاده از حقوق مالکیت فکری تحمل شود. به عبارت دیگر، تجاریسازی موفق میتواند به وسیله این نوع از منافع غیرمستقیم اندازهگیری شود.
 
نمودار۲-۱) مدل اندرو و سرکین
(منبع: فرگسون، ۲۰۰۸)
۲-۱۹-۶ مدل جولی[۱۲۸]۱
جولی نه مرحله را برای تجاریسازی فناوری در نظر میگیرد. این مراحل توسط پلهایی به یکدیگر مرتبط میشوند و منابع و حمایتهای موردنیاز جهت عبور از هر یک از مراحل را فراهم میکنند. مراحل تجاریسازی در مدل جولی عبارتند از:
-۱ فرض کردن بینش دوگانه (فن- بازار): این مرحله با یک بینش فن- بازار همراه است؛ به طوری که پیوندی میان فرصتهای بازار و فناوری برقرار میشود. هدف اصلی در این مرحله، شناسایی قابلیت تجاریسازی ایده موردنظر است. تأمینکنندگان اصلی منابع مورد نیاز در این فاز عبارتند از: دانشگاهها، مراکز تحقیقاتی و حمایتهای مستقیم و غیرمستقیم دولتی. بخش خصوصی به دلیل ریسک بالای فنی و تجاری کمتر در این مرحله سرمایهگذاری مینماید.
۲- تجهیز منافع و تأیید آنها: در این مرحل با وجود آنکه برای تبدیل ایده به یک فرایند ایجاد کننده ارزش، پشتوانه مالی کافی وجود ندارد، اما حمایت کافی وجود دارد.
۳- فرآوری تجاری برای تعریف توانایی تجاریسازی: این مرحله شامل فعالیتهای از قبیل شناسایی مشخصات فنی و عملکرد محصول، اعتبارسنجی قابلیتهای فنی، ارزیابی بازار و طرح تجاری است. این مرحله به علت عدم اطمینان فنی و بازار، دارای ریسک بالایی است و بخش خصوصی به ندرت حاضر به تقبل چنین ریسکی است. تأمین کنندگان منابع مورد نیاز برای فعالیتهای این مرحله عبارتند از: مراکز تحقیق و توسعۀ دانشگاهی، شرکتهای تحقیق و توسعۀ و کارآفرینان.
-۴ تجهیز منابع برای نمایش: قابلیت شناسایی فرصتهای واقعی محصول و دانش مربوط به این که چه چیزی را و چگونه نشان دهیم، از مراحل مهم فرایند تجاریسازی است. این قابلیتها به زیرساختهای پژوهشی و مهارتهای مورد نیاز بر میگردد.
۵- نمایش محتوا در محصولات و فرایند (نمایش و اثبات فناوری): در این مرحله هدف آن است که وجود فناوری در محصولات نمایش داده شود. مراحل این نمایش عبارتند از:
ارزیابی توانمندسازی قابلیتهای جاری فناوری و مسیرهای احتمالی
ایدههای مقدماتی برای تمرکز بر روی دستههای از محصولات
دنبال کردن توسعۀهای موازی در فناوریهای مکمل
تشخیص و تعریف ایدههای واقعی محصول
توسعۀ محصول
به عبارتی این مرحله با توسعۀ محصول مترادف است. توسعۀ محصول در برگیرنده مجموعه از فعالیتها جهت آماده سازی محصول برای معرفی به بازار از مراحل اولیه است. این فرایند مستمر، شامل طراحی اولیه سیستم تولید، ساخت نمونه اولیه، تست و تحلیل امکانسنجی محصول، تکمیل محصول و سیستم تولید، بازاریابی آزمایشی و اعتبارسنجی، ایجاد مقدمات تولید و انتقال محصول به بازار میشود. شرکتهای تحقیق و توسعۀ مهمترین سرمایهگذاران در این مرحله به شمار میآیند.
۶- تجهیز اجزای تشکیل دهنده بازار: در این مرحله ضروری است اجزای تشکیل دهنده بازار را شناسایی نماییم. به همین منظور میبایست تأثیرگذاران کلیدی را یافته و یک راهبرد مناسب برای جذب آنها در تحویل فناوری و خلق تقاضا شناسایی نماییم.
-۷ ارتقاء سطح پذیرش: با استفاده از روشهایی چون اکتشاف بازار (کشیدن) و خلق بازار (فشار)، میتوان سطح پذیرش فناوری را ارتقا بخشید. در اکتشاف بازار، حقوق مربوط به بازار در ابتدا بازخوانی شده و فرصتها و جایگاههایی که باعث ایجاد فشار بر فناوری میشوند، کشف میگردند. در خلق بازار نیز مراحل مؤثر برای خلق تقاضا و کاهش مقاومتها شناسایی میشوند. صرفنظر از این که ایده خلق شده تا چه حد معتبر خواهد بود، اختراعات ندرتاً به طور اتوماتیک وارد بازار شده. برخی از محصولات جدید و فناوریها در این مرحله به علت عوامل غیرقابل کنترل بازار با شکست مواجه میشوند اغلب سرمایهداران ریسکپذیر در این مرحله سرمایهگذاری میکنند.
۸- تجهیز داراییهای مکمل برای تحویل کالا: برای تحویل کالا به بازار لازم است داراییهای مکمل تجهیز شوند. این داراییها عبارتند از: داراییهای مالی، پرسنل مدیریتی و فنی، دانش فنی / محصول، مفهوم بازار/ محصول، حق امتیاز دسترسی به مواد خام و مؤلفها، تجهیزات و ابزارها و فرایند دانش فنی، تولید ظرفیت برای محصولات واسطههای، مونتاژ مقدماتی، محصول نهایی و دسترسی به بازار.
۹- استمرار بخشیدن به تجاریسازی و تحقق یافتن ارزش بلندمدت: تولید ارزش بلندمدت به وسیله گسترش استفاده از فناوری و حفظ نتایج آن صورت میگیرد. استمرار بخشیدن به تجاریسازی در مورد تحقق ارزش بلندمدت، به واسطه سرمایهگذاریهایی است که برای ارائه فناوری به بازار انجام میشود. گسترش استفاده در مفهوم تغییر مشخصات مربوط به محصولاتی است که فناوری را ترکیب کرده و باعث میشوند بخشهای جدید بازار و کاربردهای جدیدی برای استفاده از فناوری ایجاد شوند. حفظ نتایج نیز تسلط بر جنبهای بحرانی مربوط به فناوری در طول زمان را در بر میگیرد. کلید اصلی خلق ارزش افزوده توسط فناوری جدید، دوام بلندمدت محصول یا فرایند ایجاد فناوری به عنوان یک محصول با ارزش است و بخش عمده ارزش خلق شده باید به سوی توسعۀ دهنده باز گردد. روشهای ویژهای جهت تحقق این امر وجود دارد که عبارتند از: حفظ کاربردهای فناوری، افزایش مصرف، انحصاری کردن فناوری جهت کسب منافع بلندمدت بقاء فناوری و شرکتی که در قبال آن ایجاد شده است.
۲-۱۹-۷ مدل یونگ- دوکلی[۱۲۹]۱
نتایج ارزیابی مدل جولی نشان میدهد که این مدل برای تجایسازی فناوریها جدید در کشورهای توسعۀ یافته کاربرد دارد. در این کشورها، زیرساختهای لازم جهت توسعۀ و تجاریسازی فناوری از قبیل سرمایه، زیرساخت اطلاعاتی و فناورانه وجود دارد. این در حالیست که در کشورهای در حال توسعۀ که زمینه چنین زیرساختهایی فراهم نیست، مدل جولی کاربرد چندانی ندارد. به عبارتی در این حالت میبایست در مدل جولی اصلاحاتی صورت گیرد، بالاخص در رابطه با تجاریسازی فناوریها که از طریق حمایتهای دولتی توسعۀ یافتهاند. یونگ دوکلی این اصلاحات را به ترتیب زیر پیشنهاد دادهاند:

این را هم حتما بخوانید :   دسته بندی علمی - پژوهشی : بررسی تأثیر توسعۀ محصول جدید و استراتژی های بازاریابی بین الملل بر عملکرد صادراتی- قسمت ۷

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

  1. راهاندازی تحقیق و توسعۀ: به همراه تحقیق و توسعۀ حمایت شده دولتی، جهت انتشار و گسترش فناوری توسعۀ یافته نیاز به یک فرایند راهاندازی تحقیق و توسعۀ وجود دارد، به طوری که پیش از مرحله خلق ایده در مدل جولی، طرحی در رابطه با تحقیق و توسعه ارائه شده و از طریق همکاری مشترک میان کاربر و توسعۀ دهنده برنامهریزی شود.در این مرحله نظر کاربر در مورد طرح پیشنهادی مطرح شده و همزمان با آن، شرکت کاربر در ترکیب این طرح سهیم میشود. همچنین با روش از پایین به بالا نظر صنعت نیز در مورد تحقیق و توسعه منعکس میگردد و کاربر میتواند به طور فعال نقش رهبری را در فرایند اجرای تحقیق و توسعه ایفا نماید. بدین ترتیب، شکافی که میان توسعۀ دهنده و کاربر در رابطه با نقشها و اهداف تحقیق و توسعۀ میتواند وجود داشته باشد از بین میرود.
  2. مکانیابی و تولید: بعد از مرحله بررسی و امکانسنجی تجاریسازی، اگر تولید نمونه اولیه و تست بازاریابی مشتریان با موفقیت همراه باشد،باید مکانی برای کارخانه جهت کسب و کار واقعی در نظر گرفته شود و تسهیلات تولید فراهم شود. بنابراین در این مرحله، تصمیمات کلی در رابطه با مکان کارخانه و فناوری لازم جهت تولید در محل قراردادهای فناورانه با شرکتهای بزرگ، فراهم کردن پرسنل ماهر و آموزش آنها، تولید ویژه از طریق برونسپاری، قراردادها و پیوندهای موجود میان شرکتهای تولیدکننده محصولات فعلی گرفته خواهد شد.با این حال شرکتهای جدیدی که فناوریهای جدید را مورد بهرهبرداری قرار میدهند، به علت عدم توانایی در رسیدن به سطح مطلوبی از کسب و کار همواره با مسائل عمدهای در رابطه با هدایت مؤثر فعالیتهای تولیدی روبهرو خواهند بود. به ویژه این که بودجه مورد نیاز چنین فعالیتهایی، بودجه متعارف تحقیق و توسعۀ نیست. بنابراین نه تنها میزان این سرمایهگذاری زیاد خواهد بود، بلکه اگر با موقعیتی نظیر فقدان یا کمبود بودجه مواجه شوند، این بودجه به راحتی از طریق اعطای وام تأمین نمیشود، زیرا دارای موقعیت اعتباری ضعیفی است. در نتیجه با تغییرات شدید محیطی و زمانی، احتمال زیادی وجود دارد که محصولات فناورانه جدید که در بازار آزمایشی موفق بودهاند، در ورود به بازار شکست خورده و نتوانند به سمت یک سیستم تولیدی انبوه هدایت شوند.
  3. ایجاد زیرساخت محیطی جهت تجاریسازی: اگرچه شکافهای موجود میان فرایندهای اصلی و فرعی تجاریسازی در کشورهای توسعۀ یافته به واسطه زیرساختهای نسبتاً ضعیف تجاریسازی از بین رفتهاند، ولی بدین معنی نیست که فناوری توسعۀ یافته قطعاً تجاریسازی شده است. متعاقباً جهت ارتقای تجایسازی فناوری، تنها به توسعۀ فعالیتهای سازمان یافته در این زمینه و سرمایهگذاری مستقیم جامعه به طور سنتی نیاز نیست، بلکه زیرساخت فناورانه و اطلاعاتی در کنار زیرساختهای لازم برای فعالیتهای تولیدی سازمان یافته، استانداردسازی، آزمون فناوری و غیره باید انجام شوند.با این عوامل، سیستمها، سیاستها و برنامههای مختلفی باید در رابطه با ایجاد چنین زیرساخت هایی اصلاح شده و نهادها و سازمانهایی برای انجام فعالیتهای تجاریسازی فناوری به طور مؤثر و کارا تشکیل شوند بررسی مبانی نظری تجارت بین المللی و الگوهای ورود به بازار جهانی نشان میدهدکه هرکدام از این نظریات و الگوهای موجود، از زاویهای به این موضوع نگریستهاند و تفاوت اصلی آنها ناشی از سطح تحلیل آنهاست. برخی از این نظریهها (اغلب نظریههای سنتی تجارت بینالمللی) موضوع رقابت پذیری بینالمللی را در سطح تجزیه و تحلیل کشور مورد توجه قرار میدهند. پورتر و سایر نظریهپردازان حوزه اقتصاد صنعتی با تاکید بر عوامل ساختاری صنعت و موقعیت سازمان در بازار، مرزهای صنعت را مبنای تحلیل تلقی میکنند. در مقابل نظریهپردازان دیگری مانند بارنی، بر مبنای منابع و قابلیتهای سازمانی مبنای تحلیل را سازمان در نظر میگیرند. در کنار این دیدگاه ها برخی نظریهپردازان ارتباطات بین سازمانی، مرزهای بین سازمانی را به عنوان واحد تحلیل در نظر میگیرند.

نظریههایی که به تبیین موضوع ورود به بازار جهانی در سطح تجزیه و تحلیل کشور میپردازند به شدت متأثر از نظام فکرى مسلط بر نظریههای اقتصادی میباشند. مکتب سوداگری، نظریه مزیت مطلق، مزیت نسبی، نظریه نسبت عوامل تولید، نظریه اندازه کشورها، نظریه مشابهت یا همانندی کشورها را میتوان به عنوان نمونه شاخص از نظریههای سنتی داد و ستد بینالمللی تلقی کرد که حداقل مداخله دولت در امور اقتصادی به ویژه تجارت بینالملل را لازم میدانند.
نظریه مزیت رقابتی ملی پورتر نیز نظریهای در سطح تجزیه و تحلیل کشور قلمداد میشود اما بر خلاف سایر نظریههای پیشین که مزیت رقابتی ملی را یک پدیده ذاتی کشور میپنداشتند پورتر مزیت رقابتی ملی را حاصل برنامهریزی و راهبرد آگاهانه دانسته و به نقش دولت و بنگاه به عنوان عوامل اثرگذار و اثرپذیر از آن مینگرد .از دیدگاه پورتر خصوصیات کشور، قابل برنامهریزی و مدیریت تلقی شده و دولت از طریق سیاستهای توسعۀ ملی و توسعۀ صنعتی نقش تعیین کنندهای در کسب مزیت رقابتی ملی، توسعۀ یک صنعت در یک کشور و توانمندسازی یک بنگاه برای ورود به بازار جهانی دارد. نظریههای متکی بر ویژگیهای کشور به طور عمده پس از جنگ جهانی دوم همزمان با گسترش مقیاس تجارت در جهان و رشد شرکتهای چندملیتی، از توضیح مسائل تجارت جهانی و بینالمللی شدن شرکتها و تحلیل رفتار بنگاههای چندملیتی عاجز ماندند. حجم تجارت جهانی پس از جنگ جهانی دوم نیز نشان داد که بخش وسیعی از این تجارت از مبادلاتی تشکیل شده است که نمیتوان آن را به راحتی به مزیتهای اساسی کشورها نسبت داد. در این زمان صاحبنظران برای تشریح پدیده بینالمللی شدن پا را فراتر از قلمرو اقتصاد نهادند و نظریههایی با بهرهگیری از دانش مدیریت، مدیریت راهبردى، بازاریابی و روابط بینالمللی به منصه ظهور پیوستند. این نظریه پردازان به مطالعه رفتار بنگاهها در سطوح مختلف، تجزیه و تحلیل صنعت و بنگاه پرداختند (الخال،[۱۳۰]۱ ۱۹۹۴).
نظریه سازمان صنعتی از اولین جریاناتی بود که در پاسخ به مسئله تفاوت عملکرد سازمانها، بر اهمیت ساختار صنعت به عنوان تعیین کننده اصلی عملکرد متفاوت شرکتهای رقیب در صنایع نظریه سازمان صنعتی بر ارتباط بین راهبرد یک مختلف تاکید کرد (مائوری و مایکل،[۱۳۱]۲ ۱۹۹۸). نظریه سازمان صنعتی بر ارتباط بین راهبرد یک شرکت و محیط خارجی آن تمرکز داشت. چنین ارتباطی خصوصاً در پارادایم ساختار- رفتار- عملکرد بین نشان داده شد. بر مبنای این پارادایم ساختار صنعت رفتار شرکتها را تعیین کرده این رفتار مشترک آنها، عملکرد کلی شرکتها در بازار را مشخص میکند (پورتر، ۱۹۸۱). نظریه سازمان صنعتی به مدت ۷۰ سال نظر غالب بوده است. عدم وجود شواهد تجربی محکم برای نظریه سازمان صنعتی پژوهشگران مدیریت راهبردى را به جستجو برای یافتن عواملی درونسازمانی البته بدون چشم پوشی از عوامل خارجی وادار کرد تا دلیل دیگری برای تفاوت در عملکرد سازمانها بیابند. این تلاشها عمدتًا بر نقش منابع و قابلیتهای درونی سازمان در کسب مزیت رقابتی تأکید کردند (باراتلت و گوشال، ۱۹۸۹). این نظریه و کلیه نظریههای منشعب از آن در حوزه اقتصاد و مدیریت تاکید بر آن دارند که شرکتها برای رقابت در بازار بینالمللی باید قابلیتهای ارزشمند کمیاب و منحصر به فردی را در اختیار داشته باشند که غیر قابل جایگزینی و تقلید باشد تا بر پایه آن به مزیت رقابت به دست یابند (پراهالاد و همل،[۱۳۲]۳ ۱۹۹۰).