دیدگاه مبتنی برمنابع در بعضی از موارد با مدل توسعه یافته مراحل بینالمللی شدن که توسط بارنی[۹۱]۴ (۱۹۹۱) ارائه شده است مطابقت دارد. یادگیری بینالمللی مستلزم توسعۀ و مهارتهای و دانش فنی مناسب است (ولف و پت،[۹۲]۵ ۲۰۰۰). چون شرکتها از لحاظ منابع و توانائیهای خود همگن نیستند در نتیجه از لحاظ فرموله کردن و اجرای استراتژیها با یکدیگر تفاوت دارند. با وجود این یک شرکت ممکن است قادر به انجام فعالیتهای بینالمللی خاصی باشد ولی بینالمللی نگردد (تالمن و اینکویست،[۹۳]۶ ۱۹۹۴). چیزی که در فعالیتهای بینالمللی شدن ضرورت دارد وفق منابع و استراتژی جهت هدایت فرآیندهای بینالملل است. بنابراین فعالیتهای بینالمللی نمیتواند بدون کسب دانش فنی مناسب یا سرمایهگذاری استراتژیک در ذخیره و به جریان انداختن منابع مورد لزوم برای فعالیت شرکت تحقق یابد.
به نظر بارنی (۱۹۹۱) منابع یک شرکت باید ۴ ویژگی داشته باشد:
الف) با ارزش باشد به این معنا که از فرصتهای بهرهبرداری نماید
ب) در بین رقبای کنونی و بالقوه نادر باشد
ج) به طور ناقص قابل تقلید باشد
د) نتواند جانشینی برای این منابع با ارزش که یا نادر بوده و یا یا به طور ناقص تقلید هستند پیدا کرد.
جدول۲- ۲) شایستگیها، تواناییها، مهارتهای مورد نیاز برای بینالمللی شدن
(منبع: کوچ، ۱۹۹۵)

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

شایستگیهای، تواناییها، مهارتهای مهم
شایستگیها توانایی جذب و نگهداری افراد شایستگیهای حرفهای بیشتر و استفاده بهینه از آنان در طی زمان، کسب تجربه و تحلیل و استفاده تجارت جهانی به طور سریعتر و بهتر از رقبا که شامل رقبای خارج از مرزهای بازار تجاری نیز میگردد، تطبیق و فعالیت در تعدادی از محیطهای تجاری کشورهای خارجی که به نحوی اثر بخش صورت میگیرد، رسیدن و حفظ جایگاه رهبری جهانی که از لحاظ استراتژیک مهم است، اجرای یک استراتژی منبعیابی اثربخش و معطف در درازمدت که قادر به حفظ مزیت هزینهای باشد، افزایش اثربخشی مزیتهای رقابتی شرکت از طریق اتحادها
توانایی ارزیابی بازارهای خارجی کارآمد و قابل اعتماد، همدلی با فرهنگهای خارجی، برقراری تماسهای خارجی، حفظ اعتماد مشتریان، کارایی معاملاتی، انتخاب شیوه بهینه ورود بازار، مدیریت کارامد عملیاتی خارجی، توانایی دریافت و مذاکره در مورد راهحلهای قابل قبول برای مشکلات تجاری، ایجاد احترام حرفهای
مهارت دانش زبانهای خارجی، دانش در مورد آداب رفتار اجتماعی محلی و بینالمللی، نشان دادن علاقه و احترام به فرهنگهای خارجی، دانش در مورد هنجارهای اخلاقی در تجارت داخلی، آگاهی و حساسیت نسبت به مواردی که در فرهنگ نهی شده است، شناخت و برآورد انتظارات مشتریان، توانایی بیشتر جهت حفظ عملکرد در شرایط استرسزا

رویکرد متکی بر منابع و کلیه نظریههای منشعب از آن در حوزه اقتصاد و مدیریت تأکید بر آن دارند که شرکتها برای رقابت در بازار بینالمللی باید دارایها یا قابلیتهای ارزشمند کمیاب و منحصر به فردی را در اختیار داشته باشند که غیر قابل جایگزینی و تقلید باشد تا بر پایه آن به مزیت رقابتی دست یابند. اگر چه تحقیقات جدید در مدیریت استراتژیک پیشنهاد میکند که مزیت رقابتی شرکتها نه از منابع بلکه از اقدامات استراتژیک نوآوری، ائتلاف استراتژیک با سایر شرکتها و سرچشمه میگیرد، ولی در هر حال این دسته از نظریهها نیز همچنان در سطح تجزیه و تحلیل بنگاه عمل میکنند.
چهارمین گروه، در برگیرنده نظریهها و مدلهایی است که با طرح تفاهیمی از قبیل «سرمایه اجتماعی» با «مزیت مشارکتی» با توانمندی رقابتی بنگاه برای ورود به بازار جهانی را براساس روابط استراتژیک آنها با سایر شرکتها و بازیگران بازار و در یک گستره بینالمللی تحلیل میکنند. برای مثال واقعیتی که کانتر[۹۴]۱ از آن به عنوان مزیت مبتنی بر مشارکت یاد میکند، امروزه به عنوان مبنایی برای عملکرد برتر، کسب شایستگیمحوری و رقابتپذیری در سطح بین المللی مطرح است، رویکرد شبکهای و کلیه مدلها و نظریههای منشعب از آن را میتوان در این گروه قرار داد.
از نقطه نظر رویکرد استراتژیک نظریهها و مدلهای موجود از دو منظر متفاوت و مجزا به موضوع میپردازند. بر اساس نظر هولنسن،[۹۵]۱ اغلب این نظریهها بر این فرض استوارند که مزیت رقابتی برای شرکتها فقط در یک محیط بسیار رقابتی حاصل میشود. این رویکرد سالیان متمادی به عنوان یک پارادایم در حوزه اقتصاد و مدیریت و مخصوصاً بازاریابی مسلط میباشد و به طور اساسی بر فلسفه تعارض استوار است. از دیدگاه پورتر و کلیه نظریههای متأثر از آموزههای وی بازار صحنه یک جنگ و رقبا طرفین مخاصمه میباشند و بنابراین استراتژی بازاریابی به عنوان یک بازی برد و باختی شامل همه تدابیر برای سبقت گرفتن از رقبا بر اساس رفتارهای رقابت آمیز و خصمانه شکل میگیرد؛ در حالی که در دهه گذشته مکتب دیگری (کانتر ۱۹۹۴، رو[۹۶]۲ ۱۹۹۰) ظهور کرده است که تأکید آن بر نقش مثبت همکاری در مقابل رقابت میان بازیگران صنعت است. این دستۀ از نظریهها مانند مدل پنج منبع مزیت مشارکتی رویکرد جدیدی را معرفی کردند که به جای تعارض بر مشارکت برای کسب رقابتپذیری بینالمللی متکی میباشند.
از نقطه نظر جهتگیری فرآیند بینالمللی شدن، اکثر قریب به اتفاق نظریهها و مدلها موجود «بینالمللی شدن» را به عنوان یک فرآیند تهاجمی حاصل هم پیوندی جهانی پیشرو (بینالمللی شدن رو به برون)[۹۷]۳ از طریق صادرات، تأسیس نمایندگی فروش یا تولید در خارج در نظر میگیرند و هم پیوندی جهانی پسرو (بین المللی شدن رو به درون) [۹۸]۴را به عنوان مکانیزمی برای بینالمللی شدن شرکتها (بینالمللی شدن از طریق منبعیابی جهانی)[۹۹]۵ را سادگی نادیده میگیرند. بنابراین از بررسی مدلهای موجود میتوان نتیجه گرفت که هر یک از نظریههای موجود ورود به بازار جهانی را از زاویه یک سطح تجزیه و تحلیل (بنگاه، صنعت، کشور، روابط بینالمللی) و بر اساس یک رویکرد نظری (هزینه مبادله، رویکرد متکی بر منابع، مراحل و روندهای ورود به بازار جهانی، رویکرد شبکه) و از یک جهتگیری استراتژیک (جهانی شدن رو به درون یا جهانی شدن رو به بیرون) مورد توجه قرار دادهاند، لذا هیچ یک از آنها تنهایی از جامعیت و تعمیمپذیری کاملی برای تبیین استراتژی شرکتهای فعال در کشورهای در حال توسعه برخوردار نمیباشند، از سوی دیگر همگی این مدلها بر مبنای مفروضات حاکم بر نظام سرمایهداری و بازار آزاد و رقابتی شکل گرفته و اغلب آنها بر اساس تحلیل رفتارهای شرکتهای غولآسای چندملیتی پس از ورود به بازارهای جهانی تئوریزه شدهاند و مدلهای منتخبی هم چون
«مدل تلفیقی دانینگ»[۱۰۰]۱ نیز که تلاش کردهاند تا در نظر گرفتن بیش از یک سطح تجزیه و تحلیل به موضوع نگاه کنند صرفاً به تبیین تصمیمگیری در خصوص شیوه خاصی از روشهای ورود به بازار جهانی (سرمایهگذاری مستقیم خارجی) محدود ماندهاند.
بنابراین توسعه مدلهای جامعتر براساس مشخصات محیطی و سازمانی شرکتهای محلی فعال در کشورهای در حال توسعۀ که در مواجهه با جهانی شدن بازار تلاش برای ورود به بازار جهانی میباشند، میتواند نه تنها به غنای نظریههای علمی موجود کمک میکند بلکه میتواند راهگشای صنایع تولیدی و صنعتی در مواجهه با فرآیند جهانی شدن بازار باشد. در دهه ۱۹۷۰ بحث بر سر«استانداردسازی» در مقابل «تعدیل یا تطابق»، در دهه ۱۹۸۰ موضوع «جهانیسازی در مقابل بومیسازی» و در دهه۱۹۹۰ ، «یکپارچگی جهانی در مقابل پاسخگویی به شرایط بومی» مطرح شده و سوال اساسی این بود که آیا یکسان شدن ذائقه مشتریان در سطح جهان، امکان استانداردسازی جهانی آمیخته بازاریابی را میسر میسازد؟
اولین تلاش برای تحقیق تجربی در مورد موضوع استراتژی بازاریابی در روش استانداردسازی/ انطباقی در اواسط دههی ۱۹۷۰ صورت پذیرفت، و سورنسون و ویچمن[۱۰۱]۲ از پیشگامان در این عرصه میباشند. از آن به بعد، رشدی تصاعدی در امر تحقیقات در این موضوع صورت پذیرفت و دو سوم از پژوهشها در دههی ۱۹۹۰ انجام گرفتند. تاحدی، این تحقیقات موضوع جهانی شدند و بازار تجاری بینالمللی را منعکس میکنند، و نیرویی محرک برای مباحث شدید و مفهومی در میان محققان در این زمینه بودهاند. به طور ویژه، به استثنای کار تحقیقاتی بادوین و همکارانش[۱۰۲]۳، که پژوهشی طولی را درمورد روش استاندارسازی/انطباقی در بیش از سی سال انجام دادند، پژوهشهای دیگر همگی دارای ماهیتی یک بازهای بودند.
بازارهای مختلف دارای نیازهای مختلفی هستند که اگر ما بخواهیم حداکثر سهم بازار را در هر کدام داشته باشیم باید آمیخته بازاریابی متفاوتی را متناسب با هر بازار طراحی کنیم که به آن استفاده از استراتژی تعدیل میگویند.